سایت تفریحی |همه چی سرا

سایت تفریحی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸

کتاب محبوب مردی به‌نام اُوه

  • آپدیت
  • دسته بندی : فرهنگ و هنر نویسنده : admin تاریخ : جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۸

کتاب محبوب مردی به‌نام اُوه

 

نگاهی به داستان «مردی به‌نام اُوه»

موضوع این کتاب، تنهایی انسان معاصر است.

کتاب محبوب مردی به‌نام اُوه

اینکه اثری از ادبیات حوزه اسکاندیناوی که موضوعی غیر از ژانر معمول این منطقه – جنایی و پلیسی- دارد، ظرف مدت کوتاهی در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته موضوعی قابل توجه و بررسی از زوایای مختلف است.

«مردی به‌نام اُوه» رمانی نوشته فردریک بکمن نویسنده سوئدی است که طی یکی دو سال اخیر در زمره پرفروش‌ترین کتاب‌های خیلی از کشورها از جمله ایران قرار گرفته است.

موضوع این کتاب، تنهایی انسان معاصر است. مردی ۵۹ ساله به‌نام اُوه پس از مرگ همسر و به‌دنبال آن بازنشستگی از شغلش خسته و ناامید تصمیم به خودکشی گرفته است. با این توصیف ناگفته پیداست که موضوع رمان بسیار تلخ است.

اما نویسنده ماجرای خودکشی‌های نافرجام این مرد را به گونه‌ای با چاشنی طنز ترکیب کرده که خنده و گریه را در چهره خوانندگانش در هم می‌آمیزد. در واقع «مردی به‌نام اُوه» روایتی طنزآلود از یک رخداد اندوه‌بار است.

اُوه شخصیت اصلی این داستان است. مردی با قلبی مهربان و حساس به تمام مسائل پیرامون که از نگاه دیگران انسانی تلخ و عبوس و منزوی است.

اما همین مرد به ظاهر لجوج و بهانه‌گیر غرق در عشق است و به‌دلیل مرگ همسری که از صمیم قلب به او عشق می‌ورزیده، قصد پایان‌دادن به زندگی خودش را دارد.

رمان، شخصیت‌محور است و خواننده در طول داستان غیر از اُوه به‌عنوان شخصیت اصلی با چند شخصیت دیگر نیز به گونه‌ای آشنا می‌شود که این تعدد شخصیت‌ها نه تنها باعث سرگردانی نشده، بلکه نوع پرداخت ماهرانه، موجب همراهی مخاطب با تک‌تک آنان می‌شود.

از جمله شخصیت‌های مهم این رمان «سونیا» همسر و «پروانه» همسایه اُوه است که اتفاقاً یک زن ایرانی است و شاید یکی از دلایل قرابت خواننده ایرانی با این رمان سوئدی ملیت همین زن نیز باشد.

تأثیری که این دو زن با صفات و اخلاق و روحیات کاملاً متفاوت در زندگی مرد ناراحت قصه می‌گذارند، موضوعی حائزاهمیت است که پرداختن به آن خالی از لطف نیست.

اوه در هفت‌سالگی مادر و در شانزده‌سالگی پدرش را از دست می‌دهد. او شغل پدر را که کار روی ریل‌های قطار است، ادامه می‌دهد و هنگام همین کار یک روز «سونیا» را با کفش‌های قرمز، در حالی که یک کلیپس بزرگ زرد به موهایش زده و سنجاق سینه طلایی رنگی روی لباس دارد، در قطار می‌بیند.

اُوه و سونیا زندگی عاشقانه‌ای را آغاز می‌کنند که تا پایان عمرشان ادامه دارد. وقتی سونیا باردار می‌شود تصمیم می‌گیرند به اسپانیا سفر کنند، در این سفر، اتوبوس دچار حادثه شده و این اتفاق موجب مرگ جنین و فلج شدن سونیا تا پایان عمر می‌شود.

سونیا زنی مهربان و اهل مطالعه است که اتفاقاً غیرعادی بودن این مرد خشن و گستاخ موجب ازدواجش با او شده است.

در واقع او با شناخت کامل از اُوه با او ازدواج کرده و هرگز در خلال زندگی برای تغییر مرد به مسیر مورد علاقه خودش تلاش نکرده است.

همین پذیرش است که باعث جاری بودن مداوم عشق در زندگی آنان است. سونیا زنی قوی است که پس از حادثه تصادف، به زندگی معمولش ادامه می‌دهد.

او تنها داوطلب آگهی فراخوان تدریس به دانش‌آموزان بیش‌فعال است و با ویلچر به مدرسه می‌رود تا به آنان شکسپیر درس بدهد.

این چنین است که اگر کسی از اُوه می‌پرسید قبلاً زندگی‌اش چگونه بوده، پاسخ می‌داد تا قبل از اینکه زنش پا به زندگی‌اش بگذارد اصلاً زندگی نمی‌کرده و از وقتی تنهایش گذاشت نیز دیگر زندگی نمی‌کند.

اوه قصد دارد این دنیا را ترک کند و زودتر پیش همسری برود که عاشقانه او را دوست دارد.

 

اما زن دیگر این داستان یعنی «پروانه» که باردار است و به اتفاق همسر سوئدی و دو دختر سه و شش ساله‌اش در همین ایام ناامیدی با اُوه همسایه می‌شود، تأثیرات مهمی در زندگی او بعد از سونیا می‌گذارد.

حالا اُوه وسواسی سرسخت تغییرناپذیر تحت تأثیر این زن ایرانی و آشنایی با خانواده او نه تنها فکر خودکشی را فراموش می‌کند بلکه وارد زندگی جدیدی می‌شود.

او که همیشه از تغییر انسان‌ها و تبدیل زندگی سنتی به مدرن بیزار بود، تحت ‌تأثیر پروانه و فرزندانش حتی کار با موبایل و رایانه را هم می‌آموزد. پروانه برعکس سونیا که خواهان آرامش و گریزان از جدال و مبارزه است، اهل تسلیم و سکوت نیست.

او در عین مهربانی و توجه به اُوه در مراودات با او نه تنها تسلیم نیست، بلکه در به کرسی‌نشاندن اهداف خود به گونه‌ای که این همسایه یکدنده را مبهوت و البته تابع تصمیمات خود کند مهارت دارد.

او غذای ایرانی می‌پزد و بنا به رسم و رسوم همسایه‌داری ایرانی بارها و بارها مرد لجوج همسایه را نمک‌گیر می‌کند.

توجه پروانه به اُوه نه از جنس سونیا بلکه از نوع تازه توأم با سرسختی است که سرانجام نیز از همین طریق، اُوه را طوری به مسیر جدیدی از زندگی رهنمون می‌کند که اگر زندگی عاشقانه او با سونیا تا ابد نیز ادامه می‌یافت، هرگز منجر به بخش کوچکی از این تغییر هم نمی‌شد.

حوادث قصه، یکی از عناصر مهم آن هستند که با نشان دادن صفات و خصوصیات شخصیت‌ها در پیشبرد و گسترش جهان داستان مؤثرند.

حوادث زنانه رمان «مردی به‌نام اُوه» نیز در روند مناسب این کتاب بسیار اثرگذار بوده است. «ازدواج» به دلیل ایجاد تغییر در مسیر زندگی زنان، یکی از حوادث جذاب این داستان است.

 

سونیا با شناخت کافی و انتخاب قاطع داوطلبانه با اُوه ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج یک زندگی عاشقانه بدون الزام تغییر طرفین و البته پذیرش و احترام به عقاید و عادات و رفتار دیگری است.

پروانه نیز با وجود داشتن همسری دارای اعتماد به نفسِ نه چندان زیاد و به اصطلاح دست و پا چلفتی، از سرزندگی و شادابی برخوردار است که همین رضایتمندی از ازدواج و زندگی است که به او توان ایجاد تغییرات و تأثیرات مثبت در دیگران را داده است.

از دیگر حوادث داستان می‌توان به بحث یادگیری و آموزش اشاره کرد که در زندگی زنان بسیار مهم است.

سونیا با وجود بی‌علاقگی محض اُوه به کتاب، شکسپیر آموزش می‌دهد که در بخش‌هایی از رمان نیز حضور یکی از شاگردان او در زندگی اُوه به میزان اهمیت آموزش توأم با عشق و علاقه اشاره دارد.

سونیا یک آموزش‌دهنده حرفه‌ای از نوع خودش است. در جای دیگر پروانه پر شوق را می‌بینیم که اُوه را به آموزش رانندگی به خودش وامی‌دارد.

پروانه آموزش‌گیرنده باهوشی است که با یک تیر دو نشان می‌زند: یادگیری رانندگی برای خودش و ایجاد حس خوب در اُوه تنها که از شغلش کنار گذاشته شده و احساس بیهودگی می‌کند.

هر چند که آموزش‌گرفتن از این مرد مقرراتی و عبوس سخت باشد، ولی به زحمتش می‌ارزد.

حادثه زنانه دیگر این داستان موضوع فرزند و دلبستگی‌های از این نوع است که وجود آن در هر زن و هر خانواده‌ای طبیعی است.

 

سونیا به دلایلی که اشاره شد، از این موهبت بی‌بهره مانده اما پروانه از طریق فرزندانش فرصت ایجاد ارتباط اُوه با بچه‌ها را برای این مرد تنها فراهم کرده و تجربه جدیدی را برای او رقم می‌زند تا این نیز دلیلی باشد برای درایت او در مسیر تغییر مرد تغییرناپذیر.

بدون تردید هر کتاب خوب به مثابه رسانه‌ای است که بهترین پیام‌های زندگی را به مخاطب منتقل می‌کند. «مردی به‌نام اُوه» به مخاطب پیام عشق خالص و زندگی توأم با رضایت را می‌دهد.

این گونه است که تصمیم به خودکشی مردی به‌دلیل مرگ همسر وفادار و آرام سوئدی، توسط یک زن پر شور ایرانی و البته وفادار نیز، تبدیل به نوع دیگری از زندگی رضایتمندانه می‌شود.


تقی مدرسی و ادبیات ایران

  • آپدیت
  • دسته بندی : فرهنگ و هنر نویسنده : admin تاریخ : جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸

تقی مدرسی و ادبیات ایران

 

تقی مدرسی که بود؟

 

تقی مدرسی ۱۷ مهرماه ۱۳۱۱ در تهران و در خانواده‌ای روحانی به دنیا آمد. او نخستین کتابش را با عنوان «دائم‌الخمر» در سن ۱۳ سالگی نوشت. یک سال بعد هم رمان «سایه‌های وجود» را نوشت؛ اثری که هرگز منتشر نشد.

تقی مدرسی و ادبیات ایران

مدرسی در سال ۱۳۳۲ تحصیلات خود را در رشته پزشکی ادامه داد و از سال ۱۳۳۶ به عنوان سردبیر مجله ادبی «صدف» فعالیت مطبوعاتی‌اش را آغاز کرد. در سال ۱۳۳۸ با پژوهشی درباره مراسم «زار» (پایان‌نامه) از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و به ایالات متحده آمریکا رفت. دو سال بعد به عنوان رزیدنتی در رشته روان‌پزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه دوک دست یافت.

سال ۱۳۴۳ نیز در رشته روان‌پزشکی نوزادان و کودکان با درجه ممتاز از دانشگاه مک‌گیل (مونترال) فارغ‌التحصیل شد. او در سال ۱۳۴۳ با آن تیلر، رمان‌نویس آمریکایی، ازدواج کرد.

آثار این نویسنده عبارت‌اند از: «یکلیا و تنهایی او»، «شریفجان شریفجان»، «کتاب آدم‌های غایب» و «آداب زیارت».

 

محمدعلی سپانلو درباره تقی مدرسی می‌نویسد: «روند داستان‌نویسی تقی مدرسی شامل دو دوره متفاوت است و مهاجرت تقی مدرسی نیز معیار و مرز جداکننده این دو دوره از یکدیگر است.

تقی مدرسی به سال ۱۳۳۴ اولین اثر خود را منتشر می‌کند، رمانی با عنوان «یکلیا و تنهایی او» که با نوعی نگاه اسطوره‌وار و برداشتی از داستان‌های عهد عتیق، زبانی توصیفی، محکم و زیبا و نیز روایتی منظم و منسجم نوشته شده است. نویسنده در همان ابتدای نویسندگی‌اش با یک نقطه اوج مواجه می‌شود؛ نقطه اوجی که نه تنها نام او را در ادبیات سال‌های دهه سی بلکه در کل تاریخ صدساله داستان‌نویسی ایران تا به امروز تثبیت می‌کند.

 

این کتاب او کلیتی جهان – انسان‌شناختی را فارغ از هرگونه نگاه جامعه‌شناختی در قالب موضوعی بر مبنای اسطوره‌های کتاب مقدس (عهد عتیق) روایت می‌کند، آن هم در سال‌هایی که جامعه ایران همواره در حال تغییر و تحول بوده و می‌توانسته موضوع‌ها و مضمون‌های متعدد و متنوعی را به هنرمند و روشنفکر زمانه‌اش پیشنهاد کند.

با همه این احوال، تقی مدرسی به دور از تمام این اتفاق‌ها و جدال‌ها «یکلیا و تنهایی او» را می‌نویسد که از نظر موضوع محتوا و فرم با آن همه فراز و فرود در جامعه دهه سی نشان‌دهنده جسارت تقی مدرسی است، همان جسارتی که بورخس هم در آثارش از خود نشان می‌دهد. دوران اول نویسندگی تقی مدرسی در همین رمان «یکلیا و تنهایی او» است.

در نهایت پس از این‌که تقی مدرسی «یکلیا و تنهایی او» را می‌نویسد به آمریکا می‌رود؛ بنابراین تقی مدرسی یک نویسنده مهاجر است، پس مسلماً با فضای فرهنگی سیاسی و اجتماعی آن سال‌ها آشنایی دارد و همین آشنایی و ذهنیت اوست که قلم مدرسی را در آفرینش باقی آثارش در دوران مهاجرت و اقامت او در آمریکا با خود درگیر می‌کند. یعنی دقیقاً مسیری متفاوت با آن‌چه در آفرینش «یکلیا و تنهایی او» در پیش گرفته بود.

با توجه به این نکته آیا باید تقی مدرسی را یک نویسنده نوستالژیک به حساب بیاوریم و یا این که بگوییم او هم گرفتار غم غربت شده است؟

به هر حال هر سه اثر او «شریفجان شریفجان»، «کتاب آدم‌های غایب» و «آداب زیارت» پیوند نمایان‌تری را با جامعه برقرار می‌کنند.

 

تقی مدرسی هم در فرم و هم در محتوای هر سه این آثار به کلی با رمان «یکلیا و تنهایی او» فاصله می‌گیرد و ادبیات دیگری را تجربه می‌کند. زبان، شیوه روایی، معماری و نظام متن‌ها و نیز موضوع و محتوای داستان‌ها همگی در تقابل با اثر اول نویسنده حرف دیگری را می‌زنند. لذا مدرسی وارد مرحله دوم نویسندگی خود می‌شود.»

اما رمان «آداب زیارت» تقی مدرسی درباره جنگ است و در این رمان جنگ به شکل محوری و مرکزی نمود نیافته است.

 

محمد حنیف درباره «آداب زیارت» می‌نویسد: ««آداب زیارت» گرچه در قالب داستانی واقع‌گرایانه پرداخت شده است، اما با نگرشی به تاریخ گذشته ایران و جنگ‌های ایران و یونان و لشکرکشی‌های عظیم دریایی و همین‌طور با اشاره‌های گاه و بی‌گاه به مانویت، به یک رمان سمبولیک نزدیک می‌شود.

هادی بشارت، درست در لحظاتی که از وضع موجود خسته می‌شود، به گذشته‌های خود پناه می‌برد و هنگامی که ضعف و ناتوانی وطن را در مقابله با مشکلات کوچک داخلی می‌نمایاند، جنگ‌های بزرگ ایران و هخامنشی را با یونانی‌ها به یاد می‌آورد.

«آداب زیارت» رمان شخصیت است و کم‌تر از حادثه و بحران سود می‌جوید. با این حال، جز هادی بشارت و نیلی، بقیه شخصیت‌ها کم‌رنگ هستند و خود را نشان نمی‌دهند. بی‌اطلاعی نویسنده و در نتیجه اشتباه وی از کارکرد نهادهای دینی در ایران نیز از دیگر عیوب رمان به شمار می‌رود.

به عنوان مثال، هادی بشارت در بخشی از داستان فریاد می‌کشد: «مرا ببرید به مسجد، می‌خواهم حاکم شرع را ببینم.» در حالی که هر آدمی چون هادی بشارت که عمرش را در کتابخانه خصوصی خود گذرانده و فقط اخبار رادیو را شنیده است باید بداند که مسجد، محل کار حاکم شرع نیست.

غیرقابل کنترل بودن نیلی و توانایی ورودش به مکان‌های مورد نظر هم از دیگر عیوبی است که داستان را از حقیقت‌مانندی دور می‌کند. معلوم نیست چگونه نیلی می‌تواند از درهای قفل‌شده بگذرد و معلوم نمی‌شود چگونه غیبت طبیعی او می‌تواند باعث دلهره و اضطراب برادرش احمد بیات شود.»

پی‌نوشت: مطالب نقل‌شده از کتاب‌های «نویسندگان پیشرو ایران» نوشته محمدعلی سپانلو و «جنگ از سه دیدگاه» (نقد و بررسی ۲۰ رمان و داستان جنگ) نوشته محمد حنیف هستند.


ضرب‌ المثل ملل مختلف درباره زن

  • آپدیت
  • دسته بندی : فرهنگ و هنر نویسنده : admin تاریخ : جمعه ۵ بهمن ۱۳۹۷

ضرب‌ المثل ملل مختلف درباره زن

 ضرب‌ المثل ملل مختلف درباره زن

 

زنان سوژه ضرب‌المثل‌هاي متعددي هستند در این مقاله نگاهي می کنیم  به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌هاي مختلف جهان:

  ضرب‌ المثل ملل مختلف درباره زن

 

انگليسي:

زن شري است مورد نياز.

زن فقط يک چيز را پنهان نگاه مي‌دارد آنهم چيزي است که نمي‌داند.

 

هلندي:

وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد.

 

استوني:

از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.

 

فرانسوي:

آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.

انتخاب زن و هندوانه مشکل است.

بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود.

 

آلماني:

کاري را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام مي‌دهد.

وقتي زني مي‌ميرد يک فقته از دنيا کم مي‌شود.

کسي که زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است.

آنکه را خدا زن داد، صبر هم داده.

گريه زن، دزدانه خنديدن است.

 

يوناني:

شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

براي مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.

 

گرجي‌ها:

اسلحه زن اشک اوست.

 

ايتاليايي:

اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.

زناشويي را ستايش کن اما زن نگير.

زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن.



تبلیغات متنی